خط داستانی
داستان تحول یک خانوادهٔ کوچک در سالهای منتهی به آغاز جنگ خلیج نخست را دنبال میکند. در روز ایگناتز برای یک خبرگزاری تلویزیونی کار میکند و در شب با دوستش کنجی در برنامهٔ خبری کابل محلیِ جایگزین داوطلب است. فشارهای سیاسی و اقتصادی همهجایی، وقت کمی برای با هم بودن با همسر سختکوشش لوت و پسر خردسالشان ایوان به او میدهد. وقتی کنجی از دوست به دوستپسر تبدیل میشود، این آخرین رامی است که میتواند تحولات را تحمل کند. لوت میفهمد خانوادهاش به دلیل عوامل فراگیر از سطح کلان تا خرد به فروپاشی نزدیک است. دیدن فرزندش که از پنجرهٔ تاکسی با گلایه و به سوی او پرواز میکند، دردناک است و ارزش زمانی که برای خانواده باقی مانده را آشکار میکند.