خط داستانی
آگوستین دوس سانتوس مردی ساده و آرام است که لکنت کوچکش او را با جدیتی به کار منشیگری در یک شرکت بیمه پیوند داده است و در عین حال در تبلیغات و فیلمهای تجربی هم نقشآفرینی میکند. یک عامل برای نقش عجیب در یک نگهبانِ فرودست مییابد. قبل از آزمون صحنه، داوطلب یک روز در هتلی کار میکند. در آزمون صحنهاش، ناتوانی در دیدن مرکز کمدی صحنه او را برای این نقش کامل میکند. در کارش، همکاران زن او را به سختی میزنند و سپس برای بازی در فیلم دولتی درباره مخمر ماهیچهای در خرگوشها به روستا میرود. آیا چیزی میتواند نگرش جدی او به واقعیت را بشکند؟