خط داستانی
لئوناردو و انسلو، هر دو یازده ساله، در محلههای فقیرنشین ریو دوژانیرو زندگی میکنند. تابستان سال ۱۹۹۴ است و جام جهانی فوتبال در ایالات متحده برگزار میشود و برزیل شایسته قهرمانی است. آنها رویای تبدیل شدن به بازیکن حرفهای را در سر میپرورانند تا از فقر و خشونت محله فرار کنند. آنها تصور میکنند با برگزاری یک باربیکیو میتوانند زندگی بهتری بسازند. برخی از دوستانشان قصد ماهیگیری دارند، اما وقتی در دریاچه قایقسواری میکنند، جسدی در آب مییابند که قربانی جرم مربوط به مواد است. لئوناردو و انسلو برای تیم ناوا سفرا بازی میکنند، جایی که کودکان فقیر را پرورش میدهند. اما وقتی استعدادیاب تیمی مشهور میرسد، ممکن است همه چیز تغییر کند: او هر دوی آنها را به بازی آزمایشی دعوت میکند. در این فرصت بیبدیل، انسلو کفشهایش را فراموش میکند و پدرش گم است. لئوناردو درک میکند که باید تصمیمی دشوار بگیرد