خط داستانی
وقتی مایکل مککان از سوی زنی که دوستش دارد کنار گذاشته میشود، رفتار او تا حدی به مِسَنْتروپ و خسیس تبدیل میشود و تمام پساندازش را صرف سکههای طلای کلکسیونی میکند. در همان شهر خانوادهای مرفه با دو پسر زندگی میکند: جان و تانی. تانی پسری شیطانصفت است که جان قادر به کنترلش نیست و یک شب به خانه مککان نفوذ کرده، طلا را میدزدد و ناپدید میشود و این امر به شک و تردید مککان نسبت به انسانیت میانجامد. اما آتشی از دنیای بیرون به شکل زن جوانی که در اطراف خانه میمیرد و دختر کوچک او به خانه مککان میرسد و زندگی مکنان را دستخوش تغییر میکند.