خط داستانی
ری، مردی که سابقه زندان دارد و بیوه است، طرحی برای دزدی سکه با دو همدست میریزد تا بتواند برای خود شیرینی فروشی بازکند. او انتظار ندارد پسرش تیمی، که در خانه با خواهر ری زندگی میکند، وسط طرح به خانه بیاید. تیمی مورد توجه قرار نمیگیرد و ری و دوستانش نقشه را اجرا میکنند. تیمی با دزدان سکهها را میدزدد و مخفی میکند تا پدرش را مجبور به بازگرداندن آنها کند. پدرش باید برای بدست آوردن سکهها او را به مکانهای مختلف ببرد و با او طوری رفتار کند که از حضورش در کنار دیگران لذت میبرد. آنها نسبت به یکدیگر علاقهمند میشوند اما تیمی با پدرش همراه نمیشود مگر اینکه سکهها را تسلیم کند.