خط داستانی
وضعیت در شهر کسل گیت در دوران رکود اقتصادی خوب نیست. آقای ریبالدی، مردی ثروتمند و مرموز با چهرهای دفرمه و شخصیتی تندخو، به تازگی یک عمارت خالی را خریده و به آنجا نقل مکان کرده است. بانی، دختری نوجوان که عاشق خواندن است، برای اینکه خانوادهاش بتوانند در خانهشان بمانند، مجبور به کار برای ریبالدی میشود. اما ریبالدی خود یک موسیقیدان ماهر است و به زودی به بانی درسهای آواز میدهد. در همین حال، کسبوکارهای محلی به دلیل مصادرهها تعطیل میشوند و مردم شهر مشکوک هستند که ریبالدی مسئول این وضعیت است.