خط داستانی
شیبنان از زندان آزاد می شود پس از یازده سال برای حمله به یک افسر بریتانیایی خانواده اش آواره شده و وطنش پس از تقسیم بندی به کشور تازه ای تعلق دارد همسرش او را برای همکاری با دوستش بیپین ترغیب می کند که او در کارهای تبلیغاتی به عنوان مدیر مدرسه به کار گمارده شود اما شیبانت از زندگی دور از وطن محبوبش که از دست داده است ناامید و سردرگم است