خط داستانی
فردی عادی که تنها زندگی می کند به حضور رفاقت مونث تمایل دارد اما دو شخصیت اضافی پیدا می شود که بیرون می آیند و اوضاع را خراب می کنند: ای دی که معمولاً برهنه است و محدودیتی ندارد و ایگو فوقانی که سختگیر است و عیب جویی می کند. قهرمان به دفترچه تلفنش می رود تا با زن ها قرار بگذارد اما شخصیت ها در نهایت از دیدار با او باز می دارند و او به تنها نام آخر دفترچه می رسد: زولگا. آیا امیدی هست؟ آیا می تواند فقط یک خود باشد؟