خط داستانی
پدر کاریم مفقود و مَرده فرض میشود و به همین دلیل برادر پدری پدربزگ او خانه را گرفته و اکنون پدربزرگش است. این رسم در بورکینافاسو است. این برای کاریم خوب است مگر اینکه پدرخوانده تازه او مردی خشن و بی محبت است که با همان رفتار با مادر پسر روبهرو است. همزمان کاریم با سلا، دختری از خانوادگی متمول، دوستی برقرار میکند و با دادن بز بچه به او دوستانه اشتیاق میکند. دوستی آن ها به اندازه ای شکوفا میشود که وقتی کاریم و مادرش از دست یک عمو آزاردهنده فرار میکنند، سلا با خانواده اش موافقت میکند تا آنها را به جای امنی برسانند. وقتی بالاخره پدر کاریم پیدا میشود، خوشحال میشود چون حالا می توانند مرد مزاحم را که زندگی آنها را تیره کرده بود، با رسوایی از زندان دور سازند.