خط داستانی
یک شهر کوچک در آستانه پایان جمهوری دموکراتیک آلمان: اولای 15 ساله با مادرش در یک ساختمان قدیمی و خراب زندگی میکند که حتی برق آن به درستی کار نمیکند. اقتصاد کمبود و ورشکستگی ملی در همه جا مشهود است. تنها رفقای بالای حزب در رفاه زندگی میکنند. وقتی اولا بعد از یک سفر تابستانی به دریا با وینفرید آشنا میشود، این دو به هم علاقهمند میشوند. وینفرید پسر یک مدیر کل تاثیرگذار است و دارای چیزهایی از آلمان غربی است که دیگران فقط در خواب میبینند: یک کامپیوتر، یک کنسول بازی، یک واکمن. در یک سفر علمی با کلاس زیست شناسیاش، این دانشآموز دبیرستان متوجه میشود که در وسط منطقه حفاظت شده یک دچا در حال ساخت است و جوی آب مسدود شده است. پدر وینفرید مقصر است، اما شهردار در کنار اوست. اولا در برابر این تخریب محیط زیست که با فساد سیاسی مرتبط است، شورش میکند و یک اعتراض سازماندهی میکند. فعالیتهای او نه تنها آینده خود را به خطر میاندازد، بلکه اولین عشق بزرگش را نیز به خطر میاندازد.