خط داستانی
مادر سادهدل اما عملگرا که بیخرد و رویاپرداز ساکن به نام میشا بالزامینوف را به دنیا میآورد، با آگاهی از این که فرزندش نمیتواند تنها با تواناییهای خود زنده بماند، هر کاری که از دستش برآید انجام میدهد تا او را به طور سودآوری شوهر دهد. چندین بار آشنایی با شوهرداری بالزامینوف نه تنها با شکست رو به رو میشود بلکه به رسوایی صداگیری با اهانتها منجر میشود. اما پس از مدتی شادی بالاخره به میشا میخندد. بیوه، یکی از زنهای ثروتمند و بیوه، همسر یک تاجر و زن محترمی در شهر، که از کسالت میمیرَد، از واسطهگر ازدواج میخواهد تا خوشبختی شخصی خود را فراهم کند. در این زمان بالмазینوف به نقشه میآید.