خط داستانی
در آگوست سال هزار و نهصد و касون شصت و شش انقلاب فرهنگی در اوج، شانزده ساله تیان بن برای پخش یک ترانه پاپ دستگیر می شود و به اردوگاهی دور در کوه منتقل می شود در آنجا او را با نام چهار چشم می شناسند و با بقیه پسران بزرگ تر از خود به کارهای سنگین مانند حمل خاک آمیختن آجرها و زدن تیر می پردازد و هر روز به مائو فقیر معیوب می خواند... او آرزو دارد فرار کند