خط داستانی
مادر مایکول آنتیا با مسائل فراوانی سرگرم است و توجه کافی به او ندارد؛ مایکول باهوش پنج ساله در دنیایی از خیالات خود زیست می کند و حرف هایش معمولاً به چیزی جز رویاهایش اشاره ندارد. وقتی مادر مجردش او را برای قرار ملاقات با معشوقش به ایستگاه قطار می برد، مایکول در انتظار طولانی با کاوش در هر چه در برابرش است، سرگرم می شود. از عادت به برخورد با چیزی جز زندگی خیالی اش، وقتی گم می شود به کمک پلیس در جستجوی مادرش نمی آید.