خط داستانی
ژان زنی است با وجدان بسیار فعال. او با پیراستن تمایلات آرمانگرایانهاش سعی میکند زندگی را به عنوان راهبه تجربه کند اما این کار برایش سازگار نیست. پس از خروج از صومعه، در کارگاهی کار میکند و مدیریت بیرحم او را به فعال کارگری تبدیل میکند. تلاشهایش پیگیر و پرشور است اما فاقد دیپلماسی یا متقاعدسازی است و با گذشت سالها به تدریس هرکسی در زندگیاش میپردازد. در پایان تنها راهی که میتواند این وضعیت را حل کند وجود دارد.