خط داستانی
الیزابت جوان با مادرش، دوستانش راین هارد و اریک و والدینشان و کشیش، به یک سفر روستایی می رود. در حالی که بزرگسالان برای پیک نیک آماده می شوند، سه عضو جوان تر گروه از آنها برای جستجوی توت برای دسر می خواهند. اریک وظیهدار با اشتیاق آنها را جمع می کند، در حالی که الیزابت و راین هارد با هم جستجوی میوه را آغاز می کنند. آنها مخفیگاهی که سال ها پیش ساخته بودند را پیدا می کنند. هر چند هنوز به یکدیگر عشق دارند، الیزابت ناراحت است. راین هارد روز بعد به شهر دیگری می رود تا تحصیل کند و فقط گاه و بیگاه به دیدنش می آید. او نمی داند چگونه بدون او به زندگی ادامه دهد. او برای او یک نیلوفر آبی به عنوان یادگار می کارد و او برای او یک گنجشک طلایی در قفس می دهد.