خط داستانی
در این داستان صوفی، نادیا، مهاجر جوان مراکشی، از پاریس به فِز بازمی گردد تا پدر بیمار خود را ملاقات کند. در تشییع جنازه پدر، او با صدای Karina که قران می خواند دچار هیجان می شود. دو زن روابط محکمی ایجاد می کنند که تصمیم می گیرند قصر پدر را به پناهگاهی برای زنان مسلمان تبدیل کنند.