خط داستانی
پسري به نام هارليكوين و همنسلانش که به خود «گرگها» مينامند در ايستگاهي نزديک شهر زندگي ميکنند که در آنجا به دنبال هيجان ميروند و فقط ترسيمگرهاي قوي نيستند که فکر ميکنند قهرماناند آنها ستمگران و هيتسيستها را به خاطر دلايلي ايدئولوژيک ميزنند و نظم سادهٔ خود را بر پايهٔ عدالتي خاص و حقِ قدرتمندها ميگذارند علاوه بر اين هارليكوين سعي ميکند به ارزشهاي عالميت بپردازد اما با افرادي روبهرو ميشود که نظم خاص خود را دارند نه همانند شخص اصلي و در نهايت زندگي مهماني به تراژدي تبديل ميشود