خط داستانی
آبی رنگ غالبِ جهان سرد و خشکِ بزرگسالان است. دختری دوازده ساله به نام ماریا در رویاهایش رنگهای دیگری در بیرون از آبی میبیند. در رویاهایش پسری را در قلعه میبیند که از او میخواهد قطعهای را برایش روی پیانو بنوازد. وقتی او موفق نمیشود، قلعه در آتش میسوزد. در کاوشهایش در دنیای واقعی، ماریا دوباره قلعه و پسر رویاهایش را مییابد. او در کُما در واحد مراقبتهای ویژه یک کلینیک افتاده است. ماریا سعی میکند از طریق موسیقی او را به زندگی برگرداند.