خط داستانی
گانگا، جامونا و ساراواتی، مقدسترین رودها، یک ادغام مقدس منحصر به فرد ایجاد میکنند که به طور معمول "سانگام" نامیده میشود. به همین ترتیب، شخصیتهای داستان ما، گانگا، جامونا و ساراواتی، آرزو دارند که در عشق یکدیگر ملاقات و ادغام شوند. گانگا و جامونا شروع به عشق ورزی به یکدیگر میکنند و قسم میخورند که یکی شوند. ساراواتی به آرامی عاشق گانگا است و زندگیاش را به او تقدیم میکند. اما بسیاری هستند که میخواهند این عاشقان خوشبخت را از هم جدا کنند. هنسراج، که این کار را انجام میدهد، باعث میشود جامونا از گانگا جدا شود. جامونا به خانه شکر میرسد، شکر که قبلاً عاشق او بود، با پیدا کردن جامونا در خانهاش بسیار خوشحال میشود. در همین حال، ساراواتی در حال نزدیک شدن به گانگا بود. وقتی هنسراج، که قبلاً اموال پدر گانگا را به طور غیرقانونی دزدیده بود، میخواست از صاحب قانونی گانگا خلاص شود، او گانگا را مورد هدف قرار داد. گانگا به شدت زخمی شد و هیچ امیدی به زنده ماندن او نبود.