خط داستانی
داوید تا حد زیادی سازمانیافته است، دوستان و کار دارد — خوب نیست؟ کمی به فکر میافتد، اما چه کسی نیست. گاه و بیگاه فعالیت سیاسی. او هرگز واقعاً نفهمید چرا وِندِل، بهترین دوستش برای سالها، آمده است رفته است. فقط فرار کرد. احمق. مهاجرت کرد. در دههٔ هفتاد آنها زندگیشان، عشقشان، آپارتمانشان و گاهی حتی همان زن را با هم داشتند. و حالا چه میشود؟ وِندِل بهطور ناگهانی برمیگردد. آنها روز را با هم میگذرانند.