خط داستانی
درون و اطراف شهر تخیلی کاپوای نیوزیلند در سال ۱۹۴۸، روایتی از جامعهٔ مائوری است. فیلم سه خط روایی دارد: پسری به نام روکاپاتا به خاطر بیماری لوسمی در حال مُردن است؛ بازگشت یک پزشک جوان استرالیایی، گرگ، و کشف اینکه او دارای میراث مائوری است؛ و نبرد برای حفظ کارگاههای یخسازی محلی.