خط داستانی
زبان اسپانیا در دهه سی. فابیان اینساوستی که به نام مالک زمین در ونزوئلا تبدیل شده است پس از درگذشت مادرش به شهربه زادگاهش باز می گردد. روزی تصمیم می گیرد از عمارت قدیمی که به کاباره لوکس تبدیل شده است دیدن کند و در آنجا به آنا (مارایبل ورندو) که جوانی روسپی است دل می بازد. از او می خواهد با او همراه شود اما او حاضر نیست لوکس خانه را ترک کند زیرا مادر واقعیش در آن خانه زندگی می کند. بنابراین مالک فابیان به شاگردانش پیشنهاد می دهد در ونزوئلا با همان شرایط به کار و سکونت ادامه دهند.