خط داستانی
ویکتور و آنگلیکای یک زوج راستین هستند. او استاد دامپزشکی است و او تاریخ هنر را خوانده است. هر دو به علاقمندی هایشان بیشتر از رابطه با دیگری اهمیت میدهند؛ و نیز ویکتور علاقه ای به تامین نیازهای همسرش ندارد. رابطه ای صریح تر می شود زمانی که ویکتور با لوتی آشنا میشود، دوستی مدرسه ای آنگلیکاست که در دوران مدرسه برای آنگلیکا هر کاری میکرده است