خط داستانی
یک روز، صاحبخانه اسمرنوف از بیوه پوپووا میخواهد بدهی قدیمی را پرداخت کند که شوهرش به جا گذاشته است. او در خانه پول ندارد و از اسمرنوف میخواهد صبر کند. گفتگوی مودبانه به بحثی تبدیل میشود. پوپووا تفنگ میگیرد. اسمرنوف اکنون میفهمد که به پوپووا علاقهمند است و عشق خود را ابراز میکند.