خط داستانی
اگر چه هند در سال دویست و چهل و هفت از انگلیس آزادی یافت، گوا و حوزه های آن هنوز تحت سلطه پرتغالی هاست. گروهی از انقلابیون خواستار گوا آزاد هستند و از این رو توسط اداری پرتغالی تعقیب می شوند. در میان آنان پوراندار، ناروکار و دیناناث اند و وقتی جای پنهان دیناناث به پلیس شناخته می شود، با پسر جوانش رامداس فرار می کند و به مخفیگاه آنان می رود. با کمک پوراندار فرار می کنند اما به گلوله بسته می شوند. رامداس با دیدن کشته شدن پدرش به دست پوراندار نفرت پیدا می کند. رامداس نام خود را به رانی تغییر می دهد، با دختری به نام جولی دوست می شود و به جرم به عنوان حرفه ای روی می آورد.