خط داستانی
کلِتس دروغگوئی وسواسی است و ترجیح میدهد به جای واژه دروغ از واژه «ساختگی» استفاده کند. زمانی که کلِتس به کارشناس اجتماعی تبدیل میشود، مأمور رسیدگی به پرونده پسری به نام جورج (با حرف «ج») را میگیرد که از مادرش گرفته شده است. کلِتس برای دوباره پیوند دادن جورج با مادرش باید داستانهای زیادی بسازد تا جورج از پذیرش فرزندخواندگی جلوگیری شود. در جستوجوی مادر، کلِتس با مشاور مشاوره زنان آشنا میشود، با او عشق پیدا میکند و رابطهای بین آنها شکل میگیرد.