خط داستانی
ویلای کیورگوری تنها و سالخورده در خانهای زیرزمینی با تنها همدمش گربهاش جورج است. پس از پایان کار روز به عنوان نگهبان ساختمان به شب کریسمس میخواهد درختی بخرد و در راه خیال میکند مردی خوشپوش است وقتی به ویترین مغازهای نگاه میکند. به خانه بازمیگردد و در حین خواب با تفسیرهایی درباره کاردستیها در کریسمس رویا میبیند. وقتی کارنرها بیرون از پنجره او میآیند برای دیدار با او؛ اما فقط یک قند شیرینی به او میدهند و میروند. در تزیین درخت، دستکشهای مانده از کلاریسا را روی آن میگذارد. با در دست داشتن شخصیتهای مغرور کوچک در زیر درخت، ویللی خود را در گهواره برای نخستین کریسمس مییابد.