خط داستانی
پس از چند سال کما، کامانچه که یک هندوی بومی است در بیمارستان باواریا به هوش می آید اما واقعیت با رویاهایش در کما همخانی ندارد: او دنیا را بی روح و بی ثمری می بیند و نمایش رویاهایش از زندگی روزمره در آلمان را با ترکیبی از تصاویر و زبان به نمایش می گذارد تا بیهودگی این واقعیت را آشکار کند