خط داستانی
مردی در سلول دارای تشک نشین است و به خاطر می آورد چگونه به آنجا رسیده است. مونیخ در آستانه کریسمس، تنها بیگانه در شهر را میگردد، ایده های غیرطبیعی دارد و می خواهد رویاهای منحرف خود را به حقیقت تبدیل کند. برای این کار مردی سالخورده که در یک فروشگاه می بیند را هدف می گیرد و به طور کامل نقشه ای کینه ورزانه و بی رحمانه می چیند