خط داستانی
سانی خواننده یک گروه موسیقی است که سعی دارد در صحنه موسیقی برلین شرقی خود را تثبیت کند. آنها در شهرهای کوچک اجراهای منظم دارند، اما سانی احساس میکند که با مخاطب و زندگیاش بهطور کلی ارتباطی ندارد. او رابطهای با رالف، ساکسوفوننواز آماتور و فیلسوف تحصیلکرده، آغاز میکند که برایش یک آهنگ بسیار شخصی مینویسد - اما وسواس او نسبت به مرگ و سبک زندگی بیوفایش برای او مناسب نیست. پس از درگیری با یکی از اعضای گروه که او را آزار میدهد و سرزنش کردن یک مجری، از گروه اخراج میشود. او که تنها مانده، تلاش میکند کنترل زندگیاش را دوباره به دست آورد.