خط داستانی
بیآنکه بدانند، آلفرد و جولیایی در سرزمینی پر از اختراع صرف زندگی میکنند. این سرزمین ثروتمندترین و زیباترین زمین جهان است. از ارتفاع، این سرزمین مانند تکه ای از فلت است و از نزدیک مانند پارکی تمیز و کوچک به نظر میرسد. پیادهروها با نیمکتها و خیابانها با بانکها تزیین شدهاند. آلفرد و جولیای که هشت سال است ازدواج کردهاند، فرزندی ندارند و در طبقه شانزدهم ساختمانی تازه زندگی میکنند. به خاطر بحرانهای گوناگونشان، تا اندازهای به هم نزدیکتر شدهاند، اما مشخصه بارزشان همچنان متوسط بودن است. در جمعه، دهم خرداد ۱۳۶۶، یک اپیدمی رازآلود در کشورشان شیوع مییابد. رسانههای جمعی خبر را به طور گسترده پخش میکنند. مقامات جلوی انتشار خبر را میگیرند، اما افراد مرتبط سکوت تحمیل شده را میشکنند. در شب یکشنبه، معلوم میشود که این اپیدمی بیش از یک «ربسته تمرینی» برای اضطراری واقعی نبوده است. آلفرد و جولیی همچنان در سرزمینی از اختراع صرف زندگی میکنند، اما اکنون به این واقعیت آگاه هستند.