خط داستانی
ظهر آفتابی تابستانی سال هزار و نهصد و چهل و سه؛ گروهی از کودکان در تپهها، مزارع و جنگلهای غربی کشور بازی میکنند. بدون حضور بزرگسالان، آنها به بازیهای خودشان و شوخیهای گاه به خنده میافتند؛ گاهی به جنگ دوردست اشاره میشود و گاه به تردیدها و کینهتراشیهای کوچک خود میپردازند.