خط داستانی
سدرشن ساهنی فرزندش را میخواهد با دختر دوست خارج از کشورش ازدواج کند اما راجو عاشق آنو است و هر دو تصمیم به ازدواج با یکدیگر میگیرند. پدر آنو، پرادب رای چاودهری، با ازدواج راجو موافق نیست و به آنو هشدار میدهد که با او ارتباط نگیرد، اما بیفایده است. هر دو آنو و راجو فرار میکنند و ازدواج میکنند و به روستایی دورافتاده میروند و چند ماهی با خوشبختی در آنجا زندگی میکنند. سپس والدینشان از محل زندگی آنها مطلع میشوند و برای بازگرداندنشان به دنیای خود به آنها میرسند.