خط داستانی
پس از اینکه به اشتباه به دزدی متهم میشود خدمات دهنده ای کمی آشفته با تنها دارایی واقعی اش تیشه به شهر فرار میکند و ادعا میکند با آن به یک ببر ضربه کشته است. او در میان جمعیت بیخانمان شهرهای هند به زندگی میپردازد و برای مدتی کوتاه تا حدی زمان خوبی را میگذراند. او دوستی صمیمی دارد و با گدایی و شغلهای گوناگون روزگار میگذراند.