خط داستانی
برژو و رامو برادر هستند و با هم رابطهٔ دوستانهای دارند. آنها با دهکده بازیهای زیادی انجام میدهند؛ اما فشار مالک زمین و فرد خلافکار شهری به نام بهیـرون سینگ آنها را وادار میکند تا برای زمینهایشان باج پرداخت کنند. این کار رامو را وادار میکند تا به عنوان سرباز به ارتش بپیوندد. بهیـرون سینگ با کمک تُکارین نقشه میکند تا برژو را به عنوان جنایتکار در شب ژانماشتی به دام بیندازد. بهیـرون سینگ به طور وحشیانه گنـدا چنان گانجا را تجاوز میکند و تمام دارایی پدر گانگا را میدزد.