خط داستانی
مدیری جوان کارخانه با مردی مواجه می شود که در جاده ای راه می رود و می گوید خانواده اش به طور سنتی خدمتکاران خانوادهٔ مدیر هستند مدیر به او کار می دهد و در حالی که به رفاه مرد دیگر می نگرد درمی یابد که شرکت به کارگران خود ظلم می کند مدیر بین اخلاق خود و فشار دیگران برای حفاظت از منافع شخصی اش گرفتار می شود زیرا مشکلات وخیمی در کارخانه ظاهر می گردد