خط داستانی
قبل از رفتن به مرخصی، یک قاضی باتجربه پروندهای را به دستیارش واگذار میکند که تقریباً به پایان رسیده است. همه چیز ثابت شده است. حقایق روشن است: یک قتل وحشیانه انجام شده است. مظنون یک دختر جوان و زیباست که نه قتل را انکار میکند و نه از آن پشیمان است. تنها چیزی که باقی مانده ارجاع پرونده به دادستانی است. اما این پرونده کمی عجیب است. مرد مقتول یک باجگیر جنایی بوده است؛ قاتل یک دختر خجالتی ۱۷ ساله است. قاضی جوان سعی میکند حقیقتی حیاتی را که زیر حقایق واضح پنهان شده است، کشف کند. دختر گناه خود را پذیرفته و اکثر شواهد علیه اوست. تنها سوالی که بیپاسخ مانده، انگیزه جرم است. کارآگاه به دقت از دختر سوال میکند تا انگیزههای واقعی او را پیدا کند. از داستان او میآموزد که دختر واقعاً قربانی است. او از روستا آمده و به دلیل سادگیاش به آپارتمان یک مانیک جنسی افتاده است.