خط داستانی
هنریته لانگه تنها برای تئاتر در برلین در حدود سال 1900 زندگی میکند. اما پدربزرگش هیچ درکی از این موضوع ندارد. او یک پروپمتر است و همه چیز را درباره شلوغیهای تئاتر میداند. دوستش، دختر گروه کر، لیزبت، دلشکسته است زیرا ستاره ریو، ورا شریوگل، به دوستپسرش هانس ریوتر علاقهمند شده است. اما لیزبت به زودی با شخص دیگری تسلی مییابد و خانم شریوگل به سرعت فراموش میشود. برای هانس ریوتر نیز، زیرا او اکنون عاشق هنریته است. لیزبت بدون اطلاع اخراج میشود زیرا با خانم شریوگل دچار اختلاف شده است و حالا هنریته باید نقش خود را بخواند. رویای او بالاخره به حقیقت میپیوندد. در حالی که با شادی میخواند، شریوگل را میبیند که هانس را در پسزمینه در آغوش گرفته است. او در میانه آهنگ گیر میکند - کارش تمام است! اما نه با عشق: او برای همیشه هانس را تسخیر کرده است.