خط داستانی
کارل، پسر خوانده سختکوش، و استفان، پسر تنبل، هر دو برای تحصیل پزشکی به مونیخ میروند. کارل در کلاس اول است در حالی که استفان به سختی قبول میشود. وقتی اقدامات استفان باعث مرگ آنا میشود، کارل به جای او مجازات میشود و سه سال در زندان میماند. پس از آزادی، متوجه میشود که استفان مرده و یک کودک بیمار به عمل جراحی نیاز دارد و او جراحی فوقالعادهای انجام میدهد. این موضوع توجهها را جلب میکند و مادرش به آنها میگوید که او استفان برنر است، نه کارل برنر. او به کارل میگوید که باید بیماریها را در جهان درمان کند. اما از آنجا که او استفان است، دیگر نمیتواند با لوتی ازدواج کند، زیرا او اکنون خواهرش است.