خط داستانی
در سال 1877، دزدها ایز بودری، برانکو داوسون و بول استنلی پس از اینکه هر یک توسط زنی خیانت شدهاند، به سمت غرب حرکت میکنند. آنها به یک کاروان میرسند که به سمت شهر کستر در حال حرکت است، جایی که صدها نفر برای یک هجوم زمین در داکوتا جمع شدهاند، که رئیسجمهور اولیسیس اس. گرانت به خاطر یک توافقنامه با سرخپوستان سو، آن را برای مهاجران باز کرده است. پس از اینکه سه راهزن سوار میشوند، یک کاروان تنها با رشتهای وسوسهانگیز از اسبهای اصیل را میبینند. اما قبل از اینکه بتوانند اسبها را بدزدند، کاروان توسط گروهی به رهبری لین هانتر، صاحب بار و نوشیدنی مشکوک از کستر، مورد حمله قرار میگیرد. این سه نفر گروه را فراری میدهند و در حالی که در حال فرار با اسبها هستند، لی کارلتون زیبا را پیدا میکنند که پدرش در حمله کشته شده است.