خط داستانی
لاورا ماردوک که در یک خانواده کارگری فقیر بزرگ شده، تصمیم میگیرد با پسر همسایه ازدواج نکند و به جای آن دعوت ویلیام بروکتون، مردی ثروتمند و بزرگتر، برای زندگی با او را میپذیرد. پس از اینکه عاشق جک مدیسون، خبرنگار جوان و نوظهور میشود، او ویلیام را ترک میکند تا منتظر بازگشت جک از یک مأموریت طولانی باشد. اما وقتی پولش تمام میشود و به شدت ناامید میشود، به ویلیام برمیگردد و او پس از اطلاع از ورود ناگهانی جک، به لاورا میگوید که باید وضعیت زندگیاش را به جک اطلاع دهد یا او این کار را خواهد کرد.