خط داستانی
همسر جوان ویلیام هنری اسکینر به تواناییهای شوهرش اعتماد زیادی دارد و برای موفقیت او آرزوهای بزرگی دارد. او به او اطلاع میدهد که در دفتر کارش اهمیت زیادی دارد؛ اما در واقع او یک کارمند بیاهمیت با حقوق کم است و وقتی که از افزایش حقوقش امتناع میشود، جرأت ندارد به همسرش بگوید. "عزیزم" از ظاهر نامناسب شوهرش ناراحت است و او را قانع میکند که یک کت و شلوار بخرد و در یک بازار خیریه او را به جلو میبرد تا در آنجا توجه مقامات را جلب کند. اسکینر خود را به توجه کارفرمایش و رقیب اصلی او تحمیل میکند و وقتی او را در یک بازی پوکر فریب میدهد، تحسین او را جلب میکند. با وجود تلاشهای اسکینر برای جلوگیری از آن، شرکتهای رقیب ادغام میشوند و با تحت تأثیر قرار گرفتن از روحیه و اشتیاق او، سرپرستانش او را به مدیر فروش ارتقا میدهند.