خط داستانی
رئیس راه آهن، دن، به اندازه ای که شرافتمند است، زشت نیز هست. وقتی او یک سرگردان را می بیند که بر اثر landslide در یک بار قطار متوقف شده است، به او پیشنهاد کار می دهد؛ سپس متوجه می شود که آن مرد نیز یک راه آهنی بوده و او را زیر بال و پر خود می گیرد. دن که با ماری نامزد است، به جذابیت فزاینده بین شاگردش و نامزدش توجهی نمی کند و به جای آن بر روی اداره راه آهن تمرکز می کند.