خط داستانی
مجرمی به نام رعد و برق در زندان است و با حکم اعدام مواجه است. در سلول کناری، باب موران، مردی بیگناه که به ناحق متهم شده و عاشق دختر رعد و برق است، بدون اینکه از رابطه آنها خبر داشته باشد، قرار میگیرد. رعد و برق امیدوار است که بتواند حکم اعدام را به تعویق بیندازد تا جوان موران را به خاطر عاشق شدن به دخترش بکشد.