خط داستانی
ژنرال فرانسوی بیرابو به مراکش فرستاده شده است تا رفیقها، گروهی از شورشیان عرب، را که امنیت پایگاه فرانسوی در بیابان مراکش را تهدید میکنند، ریشهکن کند. رهبر شجاع و جسور آنها "سایه سرخ" مرموز است. مارگوت بونوووله، دختر فرانسوی زیبا و جسور، به زودی قرار است در قلعه با دست راست بیرابو، کاپیتان فونتین، ازدواج کند. پسر بیرابو، پیر، در واقع همان سایه سرخ است و عاشق مارگوت است، اما برای حفظ هویت مخفیاش، خود را ضعیف نشان میدهد. مارگوت به پیر میگوید که به طور مخفیانه آرزو دارد در آغوش یک شیخ شجاع و جسور، شاید حتی سایه سرخ، قرار گیرد. پیر به عنوان سایه سرخ، مارگوت را ربوده و عشقش را به او اعلام میکند.