خط داستانی
در دشتهای مجارستان، فرانز، یک ستوان هوسار، درباره آیندهاش فکر میکند؛ او در یک خانواده اشرافی به دنیا آمده است، پدرش ثروت خانواده را نوشیده و ازدواج به نظر یک چشمانداز غیرمحتمل میرسد. عشق فرانز به دختر روستایی شاداب و درستکار، ماریكا، با داستان غمانگیز ویولنیست عاشق، یوزف، همزمان میشود که تقریباً توسط زیبایی سلطنتی، کامیلا، نادیده گرفته شده است.