خط داستانی
پس از اینکه ضربهای به سرش میخورد، دانشمند برجسته فارست استنلی بهطور کامل حافظهاش را از دست میدهد. در حالی که بهطور تصادفی به یک کارناوال سیار میرود، استنلی موفق میشود شغفی به عنوان یک سخنران سریعالگوی کارناوال پیدا کند. در این نقش، او با همکارش "کارنی"، جورجیا هیل، آشنا میشود و عاشق او میشود.