خط داستانی
هنک کینی، یک رنجرو، شاهد مرگ تصادفی یک مرد و بقا یک نوزاد بیمادر است. کینی از کلانتر شهرستان میخواهد که مدارک فرزندخواندگی را پردازش کند و با کودک به معدنکاری که پدرش برایش به جا گذاشته میرود. سم بروس، ثروتمندترین و منفورترین مرد در کاپرویل، سعی میکند به این ادعا تجاوز کند و وقتی کینی او را از ملک بیرون میکند، قسم انتقام میخورد. کینی دوستی با روت باکسل، دختر صاحب فروشگاه عمومی، برقرار میکند؛ و بروس که دختر را میخواهد، شایعهای راه میاندازد که هنک برای بزرگ کردن یک کودک مناسب نیست و گروه کلانتر را برای گرفتن نوزاد میفرستد.