خط داستانی
دوروتی، دختر سادهدل یوهان گراف، یک کفاش سختگیر و محافظهکار، آرزو دارد که به جامعه کافهنشینان وارد شود بعد از یک شب بیرون رفتن با یک دوست. یک شب، دوروتی با برت اموندز آشنا میشود؛ آنها بعد از سه قرار ملاقات ازدواج میکنند و یوهان خشمگین او را طرد میکند. وقتی برت به نادرستی به سرقت یک اتومبیل متهم میشود، دوروتی مجبور میشود به عنوان یک دختر سیگار فروش کار کند. او و برت بعداً دوباره به هم میپیوندند و یوهان دخترش را میبخشد.