خط داستانی
پل کورت، که از جنگ ناامید و دلزده شده است، به بوداپست بازمیگردد و زندگیاش را به خوشگذرانی و قمار اختصاص میدهد. او عاشق آنا گالامبوس میشود اما وقتی متوجه نالایق بودنش میشود، او را ترک میکند. آنا به پدرش، که نگهبان بازی در قلعه کنت فرانز است، برمیگردد. کنت فرانز، یک مجرد مستبد، و برادرانش لازلو و میکائیل به املاک او چشم دارند. آنا، که از شکست عشقش ناامید شده، پیشنهاد فرانز را میپذیرد. برادران توطئه میکنند تا پل را استخدام کنند تا دختر را به خطر بیندازد، اما پل، که متوجه میشود او همان زنی است که دوستش دارد، تصمیم میگیرد او را برای خود به دست آورد. پل در نهایت توطئه را به فرانز افشا میکند و آنا، که به صداقت او convinced شده، پس از اینکه فرانز او را آزاد میکند، دوباره با او reunited میشود.